تبلیغات
ظهور 313 - پیام سری فیلم متروپلیس چیست؟ + تصاویر

پیام سری فیلم متروپلیس چیست؟ + تصاویر

نویسنده : مدیریت سایت چهارشنبه 16 بهمن 1392 07:42 ق.ظ  •    ارسال شده در: مصاحبه،گزارش عکس،فیلم،کلیپ مقالات

فیلمی که مخاطب آن نخبگان هستند؛
فیلم "متروپلیس" كه در سال 1927 توسط "فریتز لانگ"(Fritz Lang) كارگردان معروف آلمانی ساخته شد، یكی از آثار كلاسیك هنر هفتم است كه ظاهرا با گذشت زمان خاك كهنگی و قدیمی بودن بر آن ننشسته است. چرا این فیلم به الگویی برای "ستارگان درخشان موسیقی پاپ" تبدیل شده است؟ اما پیام سری نهفته در این فیلم چیست؟
گروه گزارش ویژه مشرق؛ فیلم "متروپلیس" كه در سال 1927 توسط "فریتز لانگ"(Fritz Lang) كارگردان معروف آلمانی ساخته شد، یكی از آثار كلاسیك هنر هفتم است كه ظاهرا با گذشت زمان خاك كهنگی و قدیمی بودن بر آن ننشسته است. 
فیلم متروپلیس به جای آنكه به دست فراموشی سپرده شود و منسوخ گردد، به طور روزافزون ارتباط خود را با اغلب پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد كه در زمان معاصر به واقعیت می‌رسند. در این گزارش به پیام سری نهفته در این فیلم و بهره‌گیری از صحنه‌های تخیلی آن در آثار خواننده‌های پاپ نگاه اجمالی خواهیم انداخت. 




متروپلیس یك فیلم علمی – تخیلی صامت است كه در سال 1927 به كارگردانی فریتز لانگ از اساتید سبك اكسپرسیونیسم آلمان بر روی پرده سینما اكران شد. فیلم متروپلیس كه در زمان آینده یك ناكجاآباد اتفاق می‌افتد، اعضای جامعه را به دو طبقه متمایز و جدا از هم– متفكران و كارگران– تفكیك نموده و به كشمكش و تقابل بین دو هویت متضاد می‌پردازد. اگرچه همگان نیك می‌دانند كه فیلم متروپلیس در سال 1927 ساخته شده اما امروزه تماشای آن تجربه ارزشمند و گران‌قیمتی است زیرا بسیاری از جنبه‌های "علمی- تخیلی" داستان این فیلم با گذشت زمان به طور وحشت‌انگیزی به واقعیت نزدیك می‌شوند. فیلم متروپلیس جامعه‌ای را به تصویر می‌كشد كه "نظم نوین جهانی" در آنجا پیاده شده است بطوریكه یك گروه نخبه خاص در تجملات و رفاه زندگی می‌كنند حال آنكه توده مردم ماشینی و تهی از انسانیت بوده و در فضای جهنمی كاملاً كنترل شده كار و زندگی به سر می‌‌برند.متروپلیس تا حدود زیادی در فرهنگ عمومی بویژه حوزه موسیقی ریشه دوانیده است. ستارگان موسیقی پاپ خواه در عكس‌ یا موزیك ویدئو برای طراحی لباس و گریم خود اغلب از كاراكتر "ماریا" (Maria) الگوبرداری می‌كنند،‌ یك آدم ماشینی كه برای به فساد كشاندن باورها و اصول اخلاقی كارگران و برانگیختن شورش همگانی برنامه‌ریزی شده بود تا به نخبگان حاكم این بهانه را بدهد كه به سركوب خشونت‌آمیز علیه مردم توسل جویند. آیا نخبگان حاكم نیز از ستارگان موسیقی پاپ به همین شكل بهره می‌گیرند تا اصول و باورهای اخلاقی توده مردم را به زوال بكشانند؟تحلیل فیلمكارگران 
 
                               
كارگران در حال تغییر شیفت كاری

این فیلم با نشان دادن كارگران و نقاط مختلف شهری آغاز می‌شود كه در اعماق زیر زمین واقع شده است. این كارگران لباس متحدالشكل به تن دارند، در یك صف راه می‌روند و سر خود را به نشانه فرمانبرداری، استیصال و رضایت از وضع موجود رو به پایین نگاه می‌دارند. در طول فیلم، افراد به گونه‌ای نشان داده می‌شوند كه به لحاظ جسمی و فكری از توان افتاده، كاملاً تحت تاثیر حاكم نخبه بوده و در یك كلام خاموش و ساکت هستند. كارگران همانند رمه گوسفندان به صورت گروهی حركت می‌كنند، كاملاً تاثیرپذیر هستند و به سادگی می‌توان آنها را فریب داد.

 این شرح حال توده مردم با تعریف "والتر لیپمن"(Walter Lippmann) اندیشمند آمریكایی مطابقت دارد بطوریكه وی 5 سال قبل در كتابی تحت عنوان افكار عمومی توده مردم را به "رمه‌ای از گوسفندان سرگردان" تشبیه كرد كه صلاحیت كنترل تقدیر و سرنوشت خود را ندارند. 
كارگران در یك ماشین غول‌آسا، یك مجتمع صنعتی جهنمی كار می‌كنند كه باید وظایف تكراری و غیرانسانی را به انجام برسانند. در صحنه‌ای از فیلم، این ماشین صنعتی به "مولوخ"(Moloch) همان خدای یهودیان دوران باستان تشبیه می‌شود كه برای ادای احترام به آن انسان‌ها را در زیر پایش ذبح و قربانی می‌كردند.
 



"فردرسن" در یكی از رویاهایش می بیند كه این ماشین به مولوخ تبدیل می‌شود.
 كارگران با ذبح و قربانی كردن انسان از این هیولا روزی می‌گیرند.


 

مولوخ ، خدای شهر بابل، در خاور نزدیك دوران باستان و مناطقی كه
 فرهنگ كارتاژ در آنجا رواج یافت،  مورد پرستش قرار می‌گرفت. 
مولوخ خدای شهر بابل به شكل یك گوساله نر، گاو نر یا انسانی با سر گاو نر تجسم یافته که
 قربانیان را در پای این حیوان ذبح می‌کردند.

وظایف كارگران صرفاً كار دستی و مكانیكی بوده و قطع به یقین برای اجرای وظایف محوله به قدرت فكر و نیروی عقل نیازی نیست كه این امر باعث می‌گردد تا آنها نیز خود به بخشی از این ماشین تبدیل شوند.
 

كارگران وظایف تكراری و بدور از هرگونه تفكری را انجام می دهند
 كه با گذشت زمان آنها را از خوی انسانی دور می‌سازد.


متفكران

 

شهر درخشان و باشکوه متفكران


باوجودیكه كارگران در یك ناكجاآباد جهنمی در زیرزمین زندگی می‌كنند، اما بر خلاف آنها متفكران در یك مدینه فاضله مجلل و باشكوه كه از دستاوردهای بی‌نظیر انسان است، سكونت دارند. اما این شهر درخشان و باشكوه را نمی‌توان بدون وجود ماشین(یا به تعبیری همان مولوخ) و طبقه كارگران زنده نگاه داشت. از سوی دیگر، این ماشین نیز بدون وجود این شهر و ساكنان آن هرگز وجود نخواهد داشت. در اینجا، به ارتباط دوگانه‌ای برخورد می‌كنیم مبنی بر اینكه دو هویت متضاد برای ادامه حیات به یكدیگر وابسته‌اند.



 این فیلم در اشاره کنایه‌آمیز و غیرمستقیم به اصل قانون كیمیاگری "همانطور که در بالاست، بالاخره در زیر قرار خواهد گرفت"  محیط‌های معکوس اما متضاد را تشریح می‌كند كه در این محیط متفكران و كارگران در كنار هم زندگی می‌كنند. 



 

مهر جادویی سلیمان از لحاظ بصری نماد مفهوم
 "همانطور كه در بالاست، بالاخره در زیر قرار خواهد گرفت" است 
و در عین حال نشان می‌دهد كه انرژی‌های متضاد در نهایت توازن كامل را برقرار می‌‌سازند. 
جهان موردنظر فریتز لانگ این مفهوم را به طور كامل بازآفرینی می‌كند.



یوه فردرسن، نیمه خدا
این شهر توسط "یوه فردرسن"(Joh Fredersen) كشف، بازسازی و اداره می‌شود. به عنوان خالق و تنها حاكم متروپلیس، فردرسن در این فیلم به خالق اهل عرفان تشبیه می‌گردد، یك نیمه خدا كه خالق و فرمانروای جهان مادی است.
 

جو فردرسن كه در حال برنامه‌ریزی حركت بعدی خود است،
 قطب‌نما در دست دارد و نقش خود را به عنوان "معمار بزرگ" متروپلیس به مخاطب یادآوری می‌كند.


 

تمثال جهان آفرین  موردنظر "ویلیام بلیك"(William Blake)
 یا به عبارتی همان خالق و فرمانروای طبقه  پست و ناقص كه گناه و رنج و عذاب بر آن حاكم است. 
در این فیلم، قطب‌نما از نماد فراماسونری‌ها برای خدا به عنوان "معمار بزرگ عالم كائنات" وام گرفته است.


پسر یوه به نام "فردر"(Freder) كه شبیه پسران همه حكام است و در ناز و نعمت زندگی می‌كند، به واقعیت محض زندگی كارگران در اعماق زمین پی می‌برد. فردر كه می‌خواهد واقعیت زندگی كارگران را بلاواسطه تجربه كند، به اعماق زیر زمین رفته و جای خود را با یك كارگر عوض می‌كند. بنابراین، فردر به چهره‌ای شبه مسیح تبدیل می‌شود، ناجی كه از عالم بالا فرود می‌آید. در این ماجرا، وی شیفته ماریا، زن جوان مذهبی از طبقه كارگر می‌گردد.

ماریا

 

ماریا در حال موعظه برای كارگران

ماریا یك زن كاریزماتیك است كه كارگران همكارش او را می‌ستایند. ماریا با درك رنج، محنت و نومیدی كارگران و اطلاع از این مسئله كه آنها قصد شورش دارند، آرامش و صبوری را به آنها توصیه كرده و ظهور یك "میانجی" را پیشگویی می‌كند، كه "به تعبیری قلب یا همان رابط بین سر(متفكران) و دست(كارگران) تبدیل می‌شود."
در صحنه‌ای از فیلم، ماریا داستان برج بابل را بازگو می‌كند كه بر روی آن نوشته شده است:
"جهان و خالق آن بزرگ است! و انسان بزرگ است!"
این جمله تاثیر عمیقی در مكاتب سری دارد زیرا می‌آموزد انسان‌ها ظرفیت تبدیل شدن به خدایان از طریق روشنگری را دارد. در تمام اعصار، برای انتقال اصول رازها و تجلیل از عظمت و بزرگی عقل انسان از بناهای یادبود و سبك‌های معماری بهره گرفته شده است. تا حدودی به همین دلایل، ارتباطات بسیاری بین فراماسونری و برج بابل وجود دارد.

"تا آنجا كه به فراماسونری ارتباط پیدا می‌كند، بابل نماد فرقه ماسونی و واضحان نخستین بود كه از این حقایق بهره كامل بردند. آنها دورانی را به خاطر آوردند كه مردم- هم زبان و هم كلام- از شرق به غرب مهاجرت كردند، شبیه كسانی هستند كه خود را به عنوان رهبران فراماسونری به محك آزمون گذارده و ثابت كردند. زمانیكه به مكان ابدی در سرزمین شنعار رسیدند، گفته می‌شود در آنجا به عنوان سلسله خاندان نوح سكنی گزیدند كه اولین نام خاص فراماسونرهاست. در اینجا بود كه آنها برج بلند سرگردانی خود را ساختند."
(آرتور ادوارد وایت، دائره‌المعارف جدید فراماسونری و رازهای هم‌خانواده: رسوم، ادبیات و تاریخ آنها، جلد اول)

با وجود این، ماریا معتقد است: "نجواهای حمد و سپاس یك انسان به لعن و نفرین فرد دیگری تبدیل شد." به عبارت دیگر، بنای یادبودی كه عظمت روح انسان را پاس می‌دارد، با خون و عرق كارگرانی ساخته شد كه هیچ چیز درباره رویای بزرگ متفكران نمی‌دانستند. و در فیلم متروپلیس، این مسئله به كرات اتفاق می‌افتد. نام محل اسكان فردرسن همان یوه نیمه خدا چیست؟ البته، درست حدس زدید.... برج جدید بابل.

 

نام محل اسكان یوه فردرسن برج جدید بابل بود.


روتوانگ
 


دست راست روتوانگ مصنوعی است كه آن را در جریان یكی از آزمایشات از دست داده است. 
آیا این نشانه‌ای است مبنی بر اینكه مخترع "مسیر دست چپ" را در پیش می‌گیرد؟


یوه فردرسن به محض آنكه در می‌یابد كارگران در حال توطئه و طرح‌ریزی برای یك شورش دسته‌جمعی هستند، به توصیه روتوانگ، مخترع و دانشمندی دیوانه، گوش می‌دهد. هرچند او از فناوری مدرن بهره می‌برد، اما در این فیلم نشانه‌های بسیاری وجود دارند كه نشان می‌دهند وی برای اختراعات خود از علوم خفیه دوران باستان بهره می‌گیرد.

 به روتوانگ می‌گویند "باید در خانه كوچكی زندگی كند كه سالهاست متروكه افتاده است." این مسئله از لحاظ نمادین به معنای آنست كه مخفیگاه دانشمند از سنت‌های اسرارآمیز عصر باستان سرچشمه گرفته است؛ زیرزمین خانه یك درب مخفی دارد كه به یك سرداب 2000 ساله منتهی می‌شود، كه در واقع بیشتر به منابع قدیمی و مرموز روتوانگ اشاره دارد. علاوه بر این، درب جلوی خانه نیز منقوش به یك ستاره پنج بر است كه بر هندسه فیثاغورس، نهان‌گرایی و فراماسونری دلالت دارد.

 

یك ستاره پنج بر روی درب منزل روتوانگ. 
شاگردان فیثاغورس یك ستاره پنج بر را به عنوان علامت مخفی برای شناسایی یكدیگر بر روی درب منزل  حك می‌كردند . 
این نشانه و مفهوم آن علیرغم اینكه در دید عموم است اما همچنان می‌تواند ناشناخته بماند 
زیرا فقط كسانیكه به اسرار هندسه فیثاغورسی آگاه بودند، می توانستند آن را به درستی ترسیم كنند
 و اهمیت فراوان آن را به عنوان نماد و مدخل ورودی برای كشف این اسرار می‌دانستند.


اگر بخواهیم این حقایق را در زندگی واقعی جستجو كنیم، روتوانگ برای جو فردرسن به مثابه "جان دی"(John Dee) برای ملكه الیزابت اول است: یك مشاور قابل اعتماد كه در دنیای علم، سحر و جادوگری، ستاره‌شناسی و فلسفه كیمیاگری غرق شده بود. اگر فردرسن نماینده فرمانروایان جهان ماست، روتوانگ همزاد پنهان تصمیم‌گیرنده است، شخصیت مرموزی كه از دید عموم پنهان است اما ردپای آن همواره در طول تاریخ وجود دارد.

مخترع با افتخار جدیدترین اختراع خود یعنی آدم ماشینی را به فردرسن هدیه می‌دهد كه به عقیده او "انسان آینده" است. این آدم ماشینی توانایی تغییر چهره به هر انسانی را دارد. روتوانگ می‌گوید: "هیچ فردی نمی‌تواند با انسان ماشینی از مرگ و فنا شدن حرف بزند!" این رویای فراانسانی به اوایل دهه 1920 باز می‌گردد.

سپس، فردرسن از روتوانگ می‌‌خواهد كه چهره این آدم ماشینی را به ماریا تغییر دهد تا بتواند از اعتبار و كاریزمای او برای گسترش فساد در بین كارگران استفاده كند.

 

ماریا دراز كشیده است حال آنكه روتوانگ چهره  آدم ماشینی را شبیه او می‌گرداند. 
به ستاره پنج بر وارونه بر بالای سر آدم ماشینی توجه كنید. 
اگر ستاره پنج بر عمودی نماد شفابخشی و كمال مطلوب و پنج عنصر است،
 ستاره پنج بر وارونه به معنای تحریف این اصول و جادوی سیاه است.

 
آدم ماشینی كامل شده و روتوانگ به او می‌گوید:
"از تو می‌خواهم با ساكنان زیرزمین ملاقات كنی تا تصویر مثبت این زن(اشاره به ماریا) را در ذهن آنها خراب كنی!"
ماریای ماشینی چنین پاسخ می‌دهد:

 

آدم ماشینی با تبسمی شیطانی چشمك می زند.

سپس آدم ماشینی به "یوشی وارا"(Yoshiwara) یا همان كلوب آقایان فرستاده می‌شود كه در آنجا رقص‌های شهوت‌انگیز برای كارگران اجرا می‌كند. در یكی از این برنامه‌ها، وی در نقش فاحشه معروف شهر باستانی بابل ظاهر می‌شود.

 

ایفای نقش فاحشه معروف شهر بابل در كتاب مكاشفه "و این زن با رنگ ارغوانی و قرمز خود را آرایش می‌كند
 و جام طلایی رنگ در دست می‌گیرد." وی در واقع هفت گناه كبیره را به رخ می‌کشد.

ماریای ماشینی رقص مسحورکننده‌ای را در جلوی چشمان توده مردم حریص اجرا می‌كند كه این امر باعث می‌شود مردان با یكدیگر زدوخورد كرده، حسادت ورزند و در واقع گناهان كبیره را مرتكب شوند. زمانیكه ماریا در كنار كارگران است، به عنوان یك "ستون پنجم" رفتار می‌كند، مردان كارگر را به شورش و آشوب تحریك نموده و به یوه فردرسن بهانه توسل به زور علیه آنها را می‌دهد. وی اساساً علیه منافع عالیه توده مردم و در راستای تحقق منافع نخبگان حاكم عمل می‌كند.

كارگران با كمك سرگروه‌ها (زیرا آنها واقعاً خودشان نمی‌توانند فكر كنند) بالاخره می‌فهمند كه توسط یك آدم ماشینی فریب خوردند. كارگران پس از آنكه دریافتند وی یك جادوگر است؛ ماریای ماشینی را پیدا كرده و او را زنده زنده می‌سوزانند.

پس از آن مجموعه‌ای از حوادث رخ می‌دهد و فیلم با این جمله پایان می‌پذیرد:


 

"جنبه اخلاقی این فیلم" اساساً پیامی برای نخبگان است؛ 
اشاره به این نكته كه توده مردم  تحت كنترل باقی می‌مانند
 و برای آنكه  افراد تحت ظلم را  راضی نگاه دارید، پس باید قلب آنها را به تسخیر در آورید.
 این همان هدفی است كه رسانه‌ها آن را تحقق می‌بخشند.

كه در واقع پایان یك موزیك ویدئو را به مخاطب یادآوری می‌كند:

 

جلوه‌های بصری موزیك ویدئو مدونا با عنوان Express Yourself 
تا حدود زیادی از فیلم متروپلیس به عاریت گرفته شده است.


جنبه اخلاقی داستان
جنبه اخلاقی داستان متروپلیس این نیست كه "اجازه دهیم همه بی‌عدالتی‌ها از بین برود و جهانی برپا گردد كه همه افراد در آن یكسان باشند" و مطمئناً این نیست كه "اجازه دهیم فضای جامعه دموكراتیك باشد و به كسی رای دهیم كه ما او را به عنوان حاكم می‌پذیریم." 
جنبه اخلاقی آن بیشتر حول این مسئله می‌چرخد كه "اجازه دهیم كارگران به سر كار خود در اعماق زمین بازگردند جائیكه به آن تعلق دارند اما در این زنجیره باید یك میانجی نیز قرار دهیم كه در واقع رابط بین كارگران و متفكران خواهد بود." از اینرو، با بررسی همه جوانب در می‌یابیم كه این فیلم ذاتاً "نخبه‌گراست" بطوریكه بر حضور یك گروه از نخبگان تاكید می‌نماید كه بخش اعظم منابع را در اختیار داشته و بر طبقه كارگر حكومت می‌كنند. 

در انتها، كارگران– و فردر- فریب می‌خورند و تصور می‌كنند كه شرایط آنها تغییر خواهد كرد. اما در حقیقت وضع موجود هیچ تغییری نكرد و حتی یوه پسر ساده‌دل و زودباور خود را وادار كرد تا تصویری دوستانه از حاكم نخبه ارائه نماید اما از سوی دیگر هر آنچه كه در زیرزمین اتفاق می‌افتاد را فوراً به او گزارش می‌داد كه این مسئله نیز به نظارت و كنترل بیشتر كارگران انجامید.

فردر طبقه كارگر امروز چه كسی است ؟ رسانه‌هارسانه‌ها همان میانجی و رابط فیلم متروپلیس هستند. این نقش و عملكرد آنهاست.

 

فردرسن، رابط بین "دست{نماد كارگران} و "سر"{نماد متفكران} است.
 این نقش امروزه توسط رسانه‌ها ایفا می‌گردد. 


رسانه‌های جمعی افكار و احساسات عمومی را هر روز تغییر داده و توده مردم را فریب می‌دهند تا ظلم و ستم دستگاه حاكم را با جان و دل بپذیرند. فرهنگ عمومی حوزه سرگرمی و مورد توجه رسانه‌های جمعی است و موسیقی پاپ روش مفرحی برای انتقال پیام نخبگان به جوانان است. اقتباس از فیلم متروپلیس در موسیقی پاپ به منزله همان چشمك زدن ماریای ماشینی به كسانی است كه از اسرار و پشت پرده وقایع اطلاع دارند یعنی اعضای تازه وارد، گوئیكه كه به آنها می‌فهماند "این ستاره موسیقی پاپ برای ما كار می‌كند." پس، می‌توانید فردی جاهل، فاسد و مادی‌گرا باشید شبیه آنچه در این فیلم‌ها دیده می‌شود.... این همان چیزی است كه آنها از شما می‌خواهند.

شباهت‌های بین فیلم متروپلیس و فرهنگ موسیقی پاپ امروز

اما چرا متروپلیس؟ چرا این فیلم به الگویی برای "ستارگان درخشان موسیقی پاپ" تبدیل شده است؟ این فیلم بر درون‌مایه‌های "دستوركار جوامع مخفی" امروز تاكید دارد: فراانسان‌گرایی، كنترل ذهن، نهان‌گرایی، انحطاط اخلاقی، كشور پلیسی، دولت ناظر. متروپلیس در واقع طرح كلی برای كنترل جمعیت است. 

ستارگان موسیقی پاپ دوران معاصر همانند ماریای فیلم متروپلیس مورد توجه طبقه كارگر قرار می‌گیرند اما در اصل برای تبدیل شدن به سخنگوی مخفی دستگاه حاكم برنامه‌ریزی و بازآفرینی می‌شوند. توجه داشته باشید كه چه تعداد از ستارگان موسیقی پاپ شخصیت پنهان سرکش و دیوانه با اسم و شخصیت متفاوتی دارند. بخشی از نقش‌آفرینی ستارگان موسیقی پاپ در راستای پیشبرد دستوركار نخبگان از طریق موسیقی و فیلم است كه البته برای تحقق این هدف برنامه خود را شهوت‌انگیز و جذاب می‌سازند.

نتیجه‌گیری
متروپلیس قطعاً فیلمی است كه "توسط نخبگان و برای نخبگان ساخته شده است". این فیلم به دغدغه‌های افرادی اشاره دارد كه جهان را مدیریت می‌كنند و راه‌حلی ارائه می‌دهد تا وضع موجود چگونه تغییر نكند. نمادگرایی فراماسونری نیز بر این فیلم سایه افکنده و نمادهای بسیاری را در این فیلم می‌بینید كه به اسرار و رموز دوران باستان اشاره دارد و باید توسط اعضای واقعی رمزگشایی شوند. به عبارت دیگر، این فیلم عمدتاً‌ بر طبقه حاكم تمركز دارد. 

پس چرا خوانندگان آن را بسیار دوست دارند؟ البته به احتمال زیاد آنها این فیلم را به اندازه افراد پشت صحنه، كارگردان‌ها، فیلم‌بردارها وكسانی كه در تجارت موسیقی قدرت دارند، دوست ندارند. آنها تصمیم می‌گیرند كه ستارگان موسیقی چه انجام دهند و نماینده چه چیزی باشند. فرهنگ عمومی امروز نخبه‌گرا بوده، سرشار از نمادگرایی روشن‌ضمیران است و انحطاط اخلاقی و تحقیر ارزشهای سنتی را ترویج می‌دهد. ستارگان موسیقی پاپ با ماریا، همان آدم ماشینی برنامه‌ریزی شده، ارتباط برقرار نموده و همان اهداف را تحقق می‌بخشند. چرا آنها شبیه ماریا لباس می‌پوشند؟ اگر هنرمندان تجسم واقعی آزادی و خلاقیت هستند، پس چرا خوانندگان نقش یك آدم ماشینی كنترل شده را بازی می‌كنند؟ زیرا آنها واقعاً اینگونه هستند.

متروپلیس حقیقتاً  فیلم بی‌نظیری است. آنقدر عالی و فوق‌العاده‌ كه پس از گذشت 80 سال از پخش آن هنوز هم متناسب با زمان بوده و با موضوعات روز دنیا همخوانی دارد. اما اگر نخبگان حاكم آن را در دستور كار خود قرار دهند، فیلم متروپلیس در سال‌های آینده با موضوعات روز جامعه ارتباط بیشتری پیدا خواهد كرد.


برچسب ها: مترو پیلیس ، نمادگرایی ، آلمان ، موسیقی ، شیطان پرستی مدرن ، مولوخ ، فراماسون ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 15 بهمن 1392 02:50 ب.ظ

شنبه 19 فروردین 1396 01:43 ب.ظ
Thanks very nice blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر